xmlns:b='http://www.google.com/2005/gml/b' xmlns:data='http://www.google.com/2005/gml/data' xmlns:expr='http://www.google.com/2005/gml/expr'> خاطرات پاره پاره من

پنجشنبه ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

بازگشتی دوباره

(ما زنان وقتی عاشق می شویم همه قلب ووجودمان رابه مردمحبوبمان می سپاریم

آنگونه همه زیبایی هاو لذات دیگر، در رابطه با او معنا می یابند.اماشما مردان وقتی

عاشق می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود رادراختیارزن محبوبتان می گذاردید

و بقیه رابرای موفقیتها و کسب قدرتها و خود خواهی خود نگه می دارید.حرفی نیست

شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شما می خواهیم این است که آن

قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان نکنید،ما به همان سهم

،هر چند کوچک ،اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم.)


ر ومن رولان از کتاب جان شیفته

1- امروز به آرامستان رفتم و به جایی که آدمیان در آرامش آرمیده اند. با خودم گفتم

وقتی می دانیم آخرمان همین جاست چرا انقدر در حق هم بدی می کنیم. خوب است گاهی

به آنجا سری بزنیم.

2- بعد از چندی می خواهم در اینجا دوباره بنویسم.

شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۰۸

تو

می خواستم از تو بنویسم.
تویی که به خاطر نمی آورمت.
دوست دارمت
کاش بودی
که می توانستم با تو درد و دل کنم
دوستت دارمت.

پنجشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۰۸

1

من نوشتم از راست
تونوشتي ازچپ
وسط سطر رسيديم بهم